دفتر قصه ام را ورق می زنم
یکی بود
یکی نبود ؛
چه آغاز زیبایی ست !
بخوان ..
یکی بود
یکی نبود ؛
ادامه اش ؟!
و .. باز
یکی بود
یکی نبود ؛
چیزی گم شده است ؛ انگار ..
دست ِ روزگار ،
صفحه های دفتر را به مرد سبزی فروش ارزانی کرده
و چه داستان زیبایی است .
ورقهای دفترم ،
هر کدام ، در خانه ای جا خوش کرده اند
شاید ...
اینگونه کسی ؛
صفحه ای از قصه ی ناخوانده زندگی ام را
از لابه لای سبزی ها بخواند ،
و زیباتر وقتی ؛
که ورقهای دفترم
در دست پسرکی گل فروش
سر ِ چهار راه ،
مرهم گل های مریم باشد ..
و شاید باز هم ..
یکی بود
یکی نبود ...!!
๑ خوب می دانی عشق محو نمی شود .
๑๑ و این را نیز : که دلهایمان هنوز در جاده است !
![]()
![]()
![]()
غروب دیروز را
به یادت جا گذاشته ام ؛
تا به آبی ِ بی انتهای دلت برسم .
طلوع زیبای چشمانت ، همواره در خاطرم می ماند .
๑ اینو 26/02/88 نوشتم ، شبی که فرداش قرار بود پارک لاله باشم و بودم .
๑๑ زندگی همین است ، باور کرده ام . خواهم بود حتی ذره ای !
![]()
![]()
![]()
سخت است عاشق باشی و با فریادت بخواهی
برسانی اش وقتی شنوایی نیست .! برای رسیدن ، عمری با
جاده ها معامله کردی سخت است ببینی فاصه اش را به رخ کشیده
فاصله ای که هیچگاه
جایی در ذهنت نداشت . جرمت هرچه بود پای خودت ، اما ؛ ذهن زخم خورده ات را چه
میکنی ؟! ๑ فقط برای خودم
! ๑๑ نمی خواهم تکراری بگویم
. همچنان بی اراده است و شاید ادامه دارد .. ๑๑๑ زندگی حقیقتی است که
نمی شود فراری اش داد ! شاید نباشم ..
شاید هم وقتی دیگر ..! دلیلش با خداست .!
![]()
![]()
![]()
چندی است نمی بینمت
قصور از چشمهایم است یا قدمهایت اینجا نرسیده ، نمی دانم !
مصیبت بزرگی ست
قبول کن ، نازنین !
اینجایش می دانم ، مقصر نیستم
سابقه اش ، دلیلی است بر حجمش .
روزت را ندیده ام
خوب یا بد ، با خودت .
سخاوتی هم ندارم ببخشمش .
تنها دعای خیرم به راهت ، به پاس حرمت کهنه مان !
دیگر بی حسابم
حق من هم ، بگذار لب پنجره ات ، آفتاب کویر بسوزاندش .
همچنان می نویسم
به رسم دلی که سنگ را حریفش نیست
می نویسم از بارانی که - خدا کند - رنگش پیدا نشود !
๑ نمی دانم چرا ؛ اما نوشتم ، بی اراده ..
๑๑ ببخشید برای آپم خبر ندادم . دلیلش محفوظ است .
![]()
![]()
![]()
شب سیاهی است
تیره است و تار ؛
آسمانت ؛ اما زیباست
حتی ابری اش !
امیدوارم می کند به بارانت
نگاهم کن
بی چتر آمده ام
ببار بر من
بشورانم ..
که جز این وعده ای نیست ..!
๑ خدای من ! شکرت .. به امیدت می مانم .
![]()
![]()
![]()
ماه مبارک آمد ، ای دوستان بشارت
کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت
آمد نوید رحمت ، ای دل ز خواب برخیز
باشد که باقی عمر جبران شود خسارت
خدایا
یادم بده
یادم باشه
یادت باشم
๑ خدای من شکرت برای همه داده هایت و شکرت برای همه نداده هایی که به مصلحتت نصیبم نشد.!
๑๑ توکلم تنها بر توست و می دانم جوابم را چون همیشه می گیرم . خدای من ؛ کمک کن از این ماه بسادگی نگذریم .
๑๑๑ خدای من ؛ بزرگی ات را بر چشمانم پذیرفته ام ، معبود یگانه ام می پرستمت آنچنان که شایسته ات باشد .
๑๑๑๑ دوستان همیشگی ام ؛ التماس دعا ..!
![]()
![]()
![]()
دخترک تنهای قصه
چه غریب مانده ای .
تقصیر تو نیست
سرنوشتت گناه آلود ست !
به راستی به کدامین بها ؛ شکست را نصیبتت کردند ؟
می دانم که نمی دانی
و هیچوقت ندانستی که چرا تقدیرت با غم عجین است .
هرچند " من " دو روزی در این صفحه هم بازی ات بودم ، اما ؛
تو باختی ! خوب می دانی ، اما ؛
ندیدی چه بی پروا بازی کردم ؟
ندیدی کتابت را برایم آذین بستند ؟!
به پایانت بنگر .
سرنوشتت همین است که کتابی باشی پرماجرا
و شلوغ ؛ آنجا که حوصله ام سر رود و
تو بی آنکه خوانده شوی گوشه ای خاک بخوری .
تنها شاید لطفی نصیبت شود و کتابت را ورقی بزند ،
و تو اینگونه تلخی ِ روزگارت را به نظاره خواهی نشست .
دیر است برای گذشته
بایست !
دست روزگار صفحه های ورق خورده را از کتابت جدا کرده
و نیز مرا .
بگذر که جز این چاره ای نیست .
پایان ..!
فصل جدیدت تکراری ست
تنها امیدوار باش نگارنده ات باز هوس نکند بنویسد و " تو " طعمه ی جدیدی شوی !
بازی ِ بدی است ..
๑ شرمنده ام از خودم ، راضی به نوشتنش نبودم اما دل هم باید هوایی بخورد !
๑๑ نازنینم ! دروغ را خوب یادت داده اند . اما زندگی را هرگز .
๑๑๑ می دانم که می بینی.شانه هایم سنگین است اما سریعتر می دوم ، فردای روشن در انتظارم می ماند .
๑๑๑๑ خدایا .. شکرت برای رحمت ِ بی منتهایت .
![]()
![]()
![]()
دلتنگم !!
نه غریب است و نه عجیب ..
واژه ای است شکننده ؛
... که دلم را می فرساید .
دلتنگتم !!
مثل همیشه و هر روزم ..
همانند مرغکی بی بال و پر و در حسرت پرواز ،
.. دلتنگم ؛
چون ماهی برای آب .
اما ...
شوق دیدارت ، تنها بهانه ای است
که دلم را زنده نگه داشته ؛
تا ... تو را ببيند .
و من منتظرم
مثل همیشه و هر روزم ..
تا تو را برای همیشه در وجودم حس کنم .
کِی .. ؟!
و کدامین روز ؛
دل ِ تنگم با تو آرام خواهد گرفت .. ؟!
๑ مولای من ! این روزها همه هوای تو را دارند ، روزهای دیگر .. نمی دانم !
๑๑ این چه سِری است که یاد ِعظمتت همچون کودکی ام لرزه بر اندامم می اندازد ؟!
๑๑๑ چون همیشه می ترسم نامت را بر زبان ِ آلوده ام آورم .
๑๑๑๑ نازنینم ! میلادت مبارک ..
![]()
![]()
![]()
روزها می روند
سالها هم ..
و من انگار کوچکتر می شوم !
ولی ..
فاصله تا کودکی ام راهی است تا خدا ..!!
๑ خدای مهربان ، امیدوارم به تو .
๑ به مناسبت روز تولدم البته با تأخیر (اول امرداد) !
![]()
![]()
![]()
تنهایی ؛
واژه ای است بس تکراری ..
و .. این تکرار ِ ناخوشایند ، روزهاست دامنم را گرفته ،
روزها که نه ، عمریست !
جنس تنهایی ام
نه از رنگ ِ گل و مخمل و انتظار در ِ فرسوده ی باغ ،
که از رنگی دگر است .
دلم ؛
همچو پنجره ای باران نخورده
منتظر است
تو بر شیشه اش بباری .
و باز همان قحطی همیشگی است
قحطی واژه ها ..!!
گرچه دلیلش تنها " تو "یی
اما ؛ تو بر خود مگیر
این عظمت توست
که ضعف من و واژه را می نمایاند .
می دانم ... که می آیی
منتظر می مانم ..
๑ فرسوده ایم مولا ، نگاهی نمیکنی ؟!
![]()
![]()
![]()
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید ...
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد
چشمها را باید شست
زیر باران باید رفت ...
فکر را ، خاطره را ، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید جست .
![]()
![]()
![]()
رفتنی ام
چه بخواهی
چه نخواهی
می بـرندم
بر شانه هایی که به اندازه ی تمام خستگی هایم ،
از خستگی می نالند ..!
رفتنی ام
چه بخواهی
چه نخواهی
می روم
که شاید ..
اینگونه ؛
رفتنم را ببینی ..
๑ مخاطبش تنها تویی ..!!
๑๑ باورت شود بی تو تمام شده ام .
![]()
![]()
![]()
روزی تمام می شوم
گرچه ؛
تا پایان راهی است ..!!
اما ؛
نیستی
می دانم
باور کرده ام .
سایه ات همواره با من است
از جنس آفتاب ، همچون پریشانی
که مرا ؛
محو خواهد کرد
می دانم
باور کرده ام
روزی " بی تو " تمام می شوم .
๑ نیستی ؛ اما عطر تنت تا همیشه پیچیده اینجا ..
๑๑ عمر من دو سه روزی بیش نیست ، همان بس است برای عذابی دیرین ..!!
![]()
![]()
![]()
ذهن آشفته ام ؛ بی قرار است ،
بی قرار تو
... آمدنت !
و چشمانم که تاب دلتنگیت را ندارند
می بارند ..
حسودان
آرامشم را رندانه می ربایند
تاب ندارند
تاب ِ لبخندت !
![]()
![]()
![]()
شرقی ترین نگاهت را
بر من بتاب !
گرچه بارانی است ، اینجا ..!
![]()
![]()
![]()
براي فرشته ي زميني ام ..
بیا ..
دستانت را به من بسپار
تا از این جاده بگذریم
دور دست را بنگر ؛
روشن است همچون پاکی ات !
و ببین چه زیباست ؛
وقتی با خدا ، قدم بر می داریم !
راه صعب است ولی ..
تا نهایت جاده ، همراهت خواهم بود .
دلت را به من بسپار
هوایش با من !
بیا .. با هم گذر کنیم .
๑ این متن مخاطب خصوصی داره !
![]()
![]()
![]()
افکارم گره خورده است ،
انگار ..
خیالم .. مفهومی ندارد ..!!
نوشته هایم سیاهند
بی آنکه بخواهم !
شاید کاغذم ؛
سیاه است و نمی دانم !
قلمم ، می نویسد
پوچ تر از تهی ..
بهانه اش ؛
اثبات وجود بی ارزش است !
و .. تنها قربانی اش ، ته مانده ی دفتری است
که بی هیچ ادعایی ،
برای پر شدن ، فدا شده ..
ولی .. باز هم می نویسم
چون تو ..
اما ؛
مجالی ده
پیدا شوم ..!
![]()
![]()
![]()
بگشا دریچه ها را
در کوچه ها بهار است
چون روح من پرستو
شیدا و بی قرار است
بگشا دریچه ها را
تا باد صبحگاهی
بوی بنفشه ها را
با خود به خانه آرد .
بگشا دریچه ها را
بنگر چه پر ترانه
بلبل عروس خود را
بر آشیانه آرد .
بگشا دریچه ها را
بنگر چگونه در باغ
هر شاخه ی جوانی
صدها جوانه آرد .
برخیز و کن تو دل را
خانه تکانی از غم
هر لحظه ی بهاری
یک جشن روزگار است
نیروی نو گرفتن
آیین نو بهار است ...
๑ بهار ؛ فرصتی است دوباره ، برای نزدیکتر شدن به خدا .. سبز باشید و بهاری !
๑๑ سال نو مبارک !
![]()
![]()
![]()
وقت رجعت ؛
می خواهم
فقط در هوای تو
و .. به رنگ تو باشم
خواسته ی زیادی است ؟!
می دانم ؛
ولی .. با تکرارش
باز خسته ات می کنم ..!!
๑ . . .
![]()
![]()
![]()
چشم باز کن
ببین ..
خواهی دید ، اگر بتوانی !
خوانده است ، تو را ..
دلت را ، صاف کن
می رسی
اگر ..!!
๑ گاهی وقتها خیلی دور میشیم ، شاید هم دنبال دلیل می گردیم برای فاصله ، ولی .. باز فراموش نمیشیم ..!
๑๑ صاف شدن توکل می خواد .
๑๑๑ خدای من ! توکل بر تو ..
![]()
![]()
![]()
من از تبار توام !
شاید .. هم نامت نباشم
و هم رنگت !
اما .. منتظرم که بیایی
تا تو را ..
هم قدم باشم ..!!
![]()
![]()
![]()