سلام مولای من !
واژه های زیادی برای درد دل صف کشیده اند ، اما همه اش تکرارند و بس . همانند این روزها ؛ که به نام تو می گذرند ! چه بنویسم لایقت باشد . عقل و قلم فرو مانده از توصیفت .
آقا جان حرف ها دارم ولی ؛ زبان قاصرم کوتاه است . امیدم همین که می دانم ناگفته می خوانی .
مولا جان !
گنهکارم . همانم که عهدم را به جا نیاوردم . قدمی بر نداشتم ، اما بزرگی ات را نصیبم کردی . روزهایت دلگیرم کرده است ، آقا ! محرم گذشته را به یاد می آورم و ماتم امانم نمی دهد . مولا من باید کجا باشم ؟ تنها تو می دانی ، نمی دانم از بی لیاقتی ام است یا باید کنار بیایم .
مولایم !
همانند کودکی ام برایت ناله میکنم ، همان اشکهای بی اراده و بی ریا سیاه پوشیدنم ! آقای خوبم ! من نذر توام ؛ مرا که یادت هست ؟ آن 9 ساله را به اینجا رساندی ، هنوزم تو را می خوانم و این روزها نیز همراهی ات را می خواهم . چه کوچکم من ، که برای سوگت هم یاری ات را می طلبم .
« آب میخواست ببوسد لبت اما هيهات ، اين سبک مايه ، كم از همت و مقدار تو بود . »
سلام خدا و رسولان و بندگان صالح خداوند بر تو باد
ای فرزند اميرالمؤمنين !
. . . . .
از همه ی دوستانم برای بی جوابی و بی ادبی ام عذرخواهی میکنم ، غیبتم دلایل زیادی دارد که مانع حضورم در جمع دوستانم شده ؛ شاید باز هم خبری از من نباشد . خدا کند این روزهای ما هم تمام شود . التماس دعا دارم .

