
محرم
... آمد
لبم عطش را حس کرد ..
باز هوای دیدگان بارانی خواهد شد
سینه مالامال ازاندوهی است نهفته
که برای جا دادن ِ قلبم ،
... دوباره تنگ خواهد شد !!
ماتمی در راه است ،
دردی است بس عظیم
که نفس را بر من حرام کرده !
محرم ... آمد
باز عشق معنی خواهد شد ..
و من .. به رسم کودکی ، باز مشکی به تن می کنم
و این بار اما .. نه به رسم کودکی
به سوگ می نشینم !!
![]()
![]()
![]()
سلام
و این .. نه آغاز یک راه ؛
که انتها نیز نخواهد بود .
شروعی است دیگر
برای قدم نهادن در راهی جدید ..
و برگشتم .. همچنان با طعم مشرقی !!
اما ..
این بار از جنس بارانش !!
می خوام فقط تو هوای مشرقی نفس بکشم ، یه نفس عمیق ..
خدای من !
برگشتم که باز در هوای تو باشم ، کمک کن همیشه با تو بمانم .
میخوام تا همیشه به رنگ بارون ِ تو باشم .
خدای من !
میخوام فرشته ی آسمونت همیشه همراهم باشه تا خطا نکنم !!
کمک کن امیدوار باشم .. به تو ، به خودم ، به زندگی ..
به نام تو شروع می کنم :
بسم الله الرحمن الرحيم
. . . . .
امیدوارم وبلاگ بهتری داشته باشم !!
๑๑محمد ๑๑
![]()
![]()
![]()