تبليغاتX

..:: به رنگ باران ::..

به رنگ باران

به امید چتر فردایت ، خیس بارانم هنوز ..

..::بازی ! ::..

   دخترک تنهای قصه

   چه غریب مانده ای .

   تقصیر تو نیست

   سرنوشتت گناه آلود ست !

   به راستی به کدامین بها ؛ شکست را نصیبتت کردند ؟

   می دانم که نمی دانی

   و هیچوقت ندانستی که چرا تقدیرت با غم عجین است .

   هرچند " من " دو روزی در این صفحه هم بازی ات بودم ، اما ؛

   تو باختی ! خوب می دانی ، اما ؛

   ندیدی چه بی پروا بازی کردم ؟

   ندیدی کتابت را برایم آذین بستند ؟!

   به پایانت بنگر .

   سرنوشتت همین است که کتابی باشی پرماجرا

   و شلوغ ؛ آنجا که حوصله ام سر رود و

   تو بی آنکه خوانده شوی گوشه ای خاک بخوری .

   تنها شاید لطفی نصیبت شود و کتابت را ورقی بزند ،

   و تو اینگونه تلخی ِ روزگارت را به نظاره خواهی نشست .

   دیر است برای گذشته  

   بایست !

   دست روزگار صفحه های ورق خورده را از کتابت جدا کرده

   و نیز مرا .

   بگذر که جز این چاره ای نیست .

   پایان ..!

   فصل جدیدت تکراری ست

   تنها امیدوار باش نگارنده ات باز هوس نکند بنویسد و " تو " طعمه ی جدیدی شوی !

   بازی ِ بدی است ..  

 

    شرمنده ام از خودم ، راضی به نوشتنش نبودم اما دل هم باید هوایی بخورد !

   ๑๑ نازنینم ! دروغ را خوب یادت داده اند . اما زندگی را هرگز .

   ๑๑๑ می دانم که می بینی.شانه هایم سنگین است اما سریعتر می دوم ، فردای روشن در  انتظارم می ماند .

   ๑๑๑๑ خدایا .. شکرت برای رحمت ِ بی منتهایت .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 1:31 توسط محمد |
..::انتظار ::..

   دلتنگم !!

   نه غریب است و نه عجیب ..

   واژه ای است شکننده ؛

               ... که دلم را می فرساید .

   دلتنگتم !!

   مثل همیشه و هر روزم ..

   همانند مرغکی بی بال و پر و در حسرت پرواز ، 

      .. دلتنگم ؛

   چون ماهی برای آب .

   اما ...

   شوق دیدارت ، تنها بهانه ای است

   که دلم را زنده نگه داشته ؛

   تا ... تو را ببيند .

   و من منتظرم

   مثل همیشه و هر روزم ..

   تا تو را برای همیشه در وجودم حس کنم .

   کِی .. ؟!

        و کدامین روز ؛

   دل  ِ تنگم با تو آرام خواهد گرفت .. ؟!

 

  مولای من ! این روزها همه هوای تو را دارند ، روزهای دیگر .. نمی دانم !

๑๑ این چه سِری است که یاد ِعظمتت همچون کودکی ام لرزه بر اندامم می اندازد ؟!

๑๑๑ چون همیشه می ترسم نامت را بر زبان ِ آلوده ام آورم .

๑๑๑๑ نازنینم ! میلادت مبارک ..  

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:32 توسط محمد |
..::فاصله !::..

   روزها می روند

   سالها هم ..

   و من انگار کوچکتر می شوم !

   ولی ..

   فاصله تا کودکی ام راهی است تا خدا ..!!

 

    خدای مهربان ، امیدوارم به تو .

   به مناسبت روز تولدم البته با تأخیر (اول امرداد) !

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 0:6 توسط محمد |

RSS

POWERED BY
BLOGFA.IR

TEMPLATE : MASHREGHI2.BLOGFA.IR

منبع : خدمات وبلاگ نویسان جوان          www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir رفتن به بالای صفحه