دخترک تنهای قصه
چه غریب مانده ای .
تقصیر تو نیست
سرنوشتت گناه آلود ست !
به راستی به کدامین بها ؛ شکست را نصیبتت کردند ؟
می دانم که نمی دانی
و هیچوقت ندانستی که چرا تقدیرت با غم عجین است .
هرچند " من " دو روزی در این صفحه هم بازی ات بودم ، اما ؛
تو باختی ! خوب می دانی ، اما ؛
ندیدی چه بی پروا بازی کردم ؟
ندیدی کتابت را برایم آذین بستند ؟!
به پایانت بنگر .
سرنوشتت همین است که کتابی باشی پرماجرا
و شلوغ ؛ آنجا که حوصله ام سر رود و
تو بی آنکه خوانده شوی گوشه ای خاک بخوری .
تنها شاید لطفی نصیبت شود و کتابت را ورقی بزند ،
و تو اینگونه تلخی ِ روزگارت را به نظاره خواهی نشست .
دیر است برای گذشته
بایست !
دست روزگار صفحه های ورق خورده را از کتابت جدا کرده
و نیز مرا .
بگذر که جز این چاره ای نیست .
پایان ..!
فصل جدیدت تکراری ست
تنها امیدوار باش نگارنده ات باز هوس نکند بنویسد و " تو " طعمه ی جدیدی شوی !
بازی ِ بدی است ..
๑ شرمنده ام از خودم ، راضی به نوشتنش نبودم اما دل هم باید هوایی بخورد !
๑๑ نازنینم ! دروغ را خوب یادت داده اند . اما زندگی را هرگز .
๑๑๑ می دانم که می بینی.شانه هایم سنگین است اما سریعتر می دوم ، فردای روشن در انتظارم می ماند .
๑๑๑๑ خدایا .. شکرت برای رحمت ِ بی منتهایت .
![]()
![]()
![]()
دلتنگم !!
نه غریب است و نه عجیب ..
واژه ای است شکننده ؛
... که دلم را می فرساید .
دلتنگتم !!
مثل همیشه و هر روزم ..
همانند مرغکی بی بال و پر و در حسرت پرواز ،
.. دلتنگم ؛
چون ماهی برای آب .
اما ...
شوق دیدارت ، تنها بهانه ای است
که دلم را زنده نگه داشته ؛
تا ... تو را ببيند .
و من منتظرم
مثل همیشه و هر روزم ..
تا تو را برای همیشه در وجودم حس کنم .
کِی .. ؟!
و کدامین روز ؛
دل ِ تنگم با تو آرام خواهد گرفت .. ؟!
๑ مولای من ! این روزها همه هوای تو را دارند ، روزهای دیگر .. نمی دانم !
๑๑ این چه سِری است که یاد ِعظمتت همچون کودکی ام لرزه بر اندامم می اندازد ؟!
๑๑๑ چون همیشه می ترسم نامت را بر زبان ِ آلوده ام آورم .
๑๑๑๑ نازنینم ! میلادت مبارک ..
![]()
![]()
![]()
روزها می روند
سالها هم ..
و من انگار کوچکتر می شوم !
ولی ..
فاصله تا کودکی ام راهی است تا خدا ..!!
๑ خدای مهربان ، امیدوارم به تو .
๑ به مناسبت روز تولدم البته با تأخیر (اول امرداد) !
![]()
![]()
![]()